|
همه چیز
| ||
|
پنجشنبه چهارم اسفند 1390به قلم: مریم ™
تا حالا شده عاشق بشين؟؟؟ ميدونين عشق چه رنگيه؟؟؟ ميدونين عشقق چه مزه اي داره؟؟؟ ميدونين عشق چه بويي داره؟؟؟ ميدونين معشوق چه کار ميکنه با قلب عاشق؟؟؟ ميدونين قلب عاشق براي چي ميزنه؟؟؟ ميدونين قلب عاشق براي کي ميزنه؟؟؟ ميدونين ...؟؟؟ محو زيبايي نگاهش ميشي ، تا ابد تصوير نگاهش رو توي قلبت حبس مي كني ، نه اصلا مي زاريش توي يه صندوق ، درش رو هم قفل مي كني تا كسي بهش دست نزنه. حتي وقتي با عشقت روي يه سكو مي شيني و واسه ساعتهاي متمادي باهاش حرفي نمي زني ، وقتي ازش دور ميشي احساس مي كني قشنگترين گفتگوي عمرت رو با كسي داري از دست ميدي. صبح كه از خواب بيدار ميشي نه مي توني چيزي بخوري نه مي توني كاري انجام بدي ، فقط و فقط اونه كه توي فكر و ذهنت قدم مي زنه راه مي افتي تو كوچه و خيابون هر جا كه ميري هرچي كه مي بيني فقط اونه ، گويا كه همه چي از بين رفته و فقط اون مونده هيچوقت براش گل رز قرمز نگرفتي ...چون بهت گفته بود همش دروغه تو هم نخواستي فکر کنه تو دروغ ميگي آخه از دروغ متنفره ... از جاش بلند ميشه و خيلي آروم دستت رو ميبوسه ميذاره رو قلبش و بهت ميگه خيلي دوستت دارم وبراي هميشه تركت مي كنه دلت ميخواد گريه کني ولي يادت مي افته بهش قول داده بودي که هيچوقت به خاطر اون گريه نميکني چون ميگفت اگه يه قطره اشک از چشماي تو بياد من خودم رو نميبخشم ... پنجشنبه چهارم اسفند 1390به قلم: مریم ™
دختري بود نابينا برچسبها: داستان عاشقانه, عاشقانه, غمگین پنجشنبه چهارم اسفند 1390به قلم: مریم ™
گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم پنجشنبه چهارم اسفند 1390به قلم: مریم ™
یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟ صبح تا نیمه شب منتظری همه جا می نگری گاه با ما سخن می گویی گاه با رهگذران، خبر گمشده ای می جویی راستی گمشده ات کیست؟ کجاست؟ صدفی در دریاست نوری از روزنه ی فرداهاست یا خدای است که از روز ازل ناپیداست؟!
چهارشنبه سوم اسفند 1390به قلم: مریم ™
کاش بیابی تو کسی لایق عشق تا نری در صف بیرا هه ی عشق لایق عشق نشانی دارد با همه نقص و خطا لیک نگاهی دارد که در آن برق نگاه،اشک زلا لی دارد که در آن اشک زلال، چشمه ی نابی دارد و در آن چشمه ی ناب، بحر پر آبی دارد و در آن بحر پر آب،نقش خیالی دارد و در آن نقش خیال، صورت ماهی دارد... تو اگر ماه شوی لایق دلدار شوی... سه شنبه دوم اسفند 1390به قلم: مریم ™
روز مرگم اشک را شیدا کنید... روی قلبم عشق را پیدا کنید... روز مرگم خاک را باور کنید... روی قلبم لاله را باور کنید... روی قلبم لاله را باور کنید... جامه را خاک و خاکستر کنید... خانه ام را وقف نیلوفر کنید... پیکرم را غرق در شبنم کنید... روز مرگم دوست را دعوت کنید... دور قبرم را کمی خلوت کنید... بعد مرگم خنده را از سر کنید... رفتنم را دوستان باور کنید...! دوشنبه یکم اسفند 1390به قلم: مریم ™
هرگز برای عاشق شدن به دنبال باران و بهارو بابونه نباش. گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند... من در راه کهکشان ها به دنبال ستاره هم میگردم ای طلوع خاموش من... خورشیدی را به من هدیه کن که به رنگ زلفهای گندم زاریت باشد. سخت هست هنگام وداع آنگاه که میابی چشمانی که در حال عبور است، پاره ای از وجود تو را نیز خواهد برد. زندگی کن و لبخند بزن به خاطر آنهایی که .. با لبخند تو زندگی می کنند...! شنبه بیست و نهم بهمن 1390به قلم: مریم ™
پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390به قلم: مریم ™
عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه نبینی عکس یار عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراغش سوختن عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی سوز نی،آه شبان عشق یعنی معنی رنگین کمان عشق یعنی شاعری دل سوخته عشق یعنی آتشی افروخته عشق یعنی با گلی گفتن سخن عشق یعنی خون لاله بر چمن عشق یعنی شعله بر خرمن زدن عشق یعنی رسم دل بر هم زدن عشق یعنی یک تیمم یک نماز عشق یعنی عالمی رازو نیاز... سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390به قلم: مریم ™
|
| |